پَرسه

  • ۰
  • ۰

من کنارتم

همین الان دلم میخواد یکی سفت بچسبه بهم و زیر گوشم بگه من کنارتم..

  • .. ..
  • ۰
  • ۰

تردید

ساعت پنج صبحه و  من دلم میخواد از همه سانسورای زندگیم به یک باره خلاص شم.. مغزم دیگه داره له میشه، حتما هر کسی که ماجرا رو بخونه میگه یه داستان معمولیه و ته شم معلومه و بیخود اسیر کردی خودتو ، بابا وا بده لا مصب..ایراد اصلی من دوست داشتن بدون خشونته

 اونطوری که هرکی از زندگیم رفته خواسته برگرده و یه ناخونکی بزنه دوباره، از بس که سکوت میکردم و موقع رفتن میگفتم خاطرات خوبی بود به سلامت، منظورم از به سلامت این بود که دیگه دور و بر زندگیم پیدات نشه..برنگرد.. خواهش میکنم.. حالا بعد یکسال یکی از عمیق ترین روابطم که درواقع بخشی از هم شده بودیم برگشته ، آدمی که تا تونست کمکم کرد و سر یه دعوای  بچگانه همه چی ریخت بهم، حالا برگشته  ..میدونید کی؟ وقتی که تو یه. رابطه ای ام که بهش متعهدم.. اما دیگه خوشحال نیستم توش.


  • .. ..
  • ۰
  • ۰

زندگی

اشتباهه که برای زندگی دنبال دلیل باشی .. نه .. تا وقتی که برای مردن دلیل کافی پیدا نکردی باید شجاعانه زندگی کنی.. حتی اگه میخوای به سکوت سرد ابدیت بپوندی باید از همه گره های کور این زندگیت رها شده باشی.. نباید مرگت شبیه فرار باشه.. و حتی اگه روزی از خیر زندگیت گذشتی رویه ای کاملا متفاوت پیش بگیر.. از همه خودخواهی هات گذر کن و خودتو وقف آدمایی کن که بهت نیاز دارن.. 

آره.. اگه دلیلی برای مردن نداری زندگی کن.. 

  • .. ..
  • ۱
  • ۰

کجا

کجا برم.. کجا میشه حرف زد.. نفس کشید.. سایه های تهمت ..
  • .. ..